تبليغاتX
غریبه آشنا دوست دارم ...بیا...

غریبه آشنا دوست دارم ...بیا...

.::قطره‌ای بر برگ گل::.

کارهاي نيک

کارهاي نيک

نوشته : دالایی لاما

صفات خداوند را در خود نمايان سازيد.

هميشه خوب باشيد و خوب رفتار کنيد و به همه خوبي کنيد.

خوش قلب ، مهربان و با وفا باشيد. 

به هيچ بهايي خود و ديگران را نفروشيد.

دروغ =همه مشکلات از دروغ و دروغگو سرچشمه ميگيرد.


1-  به خاطر داشته باش که
 
عشقهاي سترگ ودستاوردهاي عظيم، به
خطر کردنها و ريسکهاي بزرگ محتاجاند.

2-   وقتي چيزي را از دست دادي، درس گرفتن از آن را از دست نده.

3- اين سه ميم را همواره دنبال کن:
* محبت و احترام به خود را
* محبت به همگان را

* مسؤوليتپذيري در برابر کارهايي که کردهاي

4- به خاطر داشته باش دست
نيافتن به آنچه ميجويي، گاه اقبالي بزرگ است.

5- اگر ميخواهي قواعد بازي
 
را عوض کني، نخست قواعد را فرابگير.

6- به خاطر يک مشاجرهي کوچک،
 
ارتباطي بزرگ را از دست نده.

7-  وقتي دانستي که خطايي مرتکب شدهاي، گامهايي را پياپي براي جبران
 
آن خطا بردار.

8-  بخشي از هر روز خود را به
 
تنهايي گذران.

9-  چشمان خود را نسبت به
 
تغييرات بگشا، اما ارزشهاي خود را
بهسادگي در برابر آنها فرومگذار.
 10-  به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترين پاسخ است.

11-  شرافتمندانه زندگی کن ؛ تا هرگاه بيشتر عمر کردي، با يادآوري
 
زندگي خويش دوباره شادي را تجربه کني.

12-  زيرساخت زندگي شما، وجود
جوي از محبت و عشق در محيط خانه و
خانواده است..

13-  در مواقعي که با محبوب خويش مشاجره ميکني و از او گله داري، تنها به موضوعات کنوني بپرداز و سراغي از گلايههاي قديم نگير.

14-   دانش خود را با ديگران در
ميان بگذار.. اين تنها راه جاودانگي
است.

15-  با دنيا و زندگي زميني بر سر مهر باش.

16-  سالي يک بار به جايي برو که تا کنون هرگز نرفتهاي.

17-  بدان که بهترين ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نياز شما
به هم سبقت گيرد.

18-  وقتي مي خواهي موفقيت خود را ارزيابي کني، ببين چه چيز را از دست دادهاي که چنين موفقيتي را به دست آوردهاي..

19-  در عشق و آشپزي، جسورانه
دل را به دريا بزن.

 

اين پيام را همين جوري رها نکن.

برای دوستانت بفرست.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 15:57  توسط غربتی  | 

طنز : آموزش بدست آوردن عشق !!!

پدر   :دوستدارم با دختري به انتخاب من ازدواج کني.
پسر :نه من دوست دارم همسرم را خودم انتخاب کنم.
پدر :امادختر مورد نظر من ، دختر بيل گيتس است.
پسر : آهان اگر اينطور است ، قبول است.

پدر به نزد بيل گيتس مي رود و مي گويد:
پدر : براي دخترت شوهري سراغ دارم.
بيل گيتس: اما براي دختر من هنوز خيلي زود است که ازدواج کند.

پدر : اما اين مرد جوان قائم مقام مديرعامل بانک جهاني است .
بيل گيتس : اوه، که اينطور! در اين صورت قبول است.

بالاخره پدر به ديدار مديرعامل بانک جهاني مي رود.
پدر : مرد جواني براي سمت قائم مقام مديرعامل سراغ دارم.
مديرعامل: اما من به اندازه کافي معاون دارم!
پدر : اما اين مرد جوان داماد بيل گيتس است!
مديرعامل : اوه، اگر اينطور است، باشد.

و معامله به اين ترتيب انجام مي شود ................
نتيجه اخلاقي : حتي اگر چيزي نداشته باشيد باز هم مي توانيد
چيزهايي بدست آوريد. اما بايد روش مثبتي برگزينيد.

گردآوری" :پایگاه اینترنتی بخون دات کام

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 3:39  توسط غربتی  | 

شعری از زنده یاد عارف قزوینی

از خون جوانان وطن لاله دمیده
 از ماتم سرو قدشان سرو خمیده
 در سایه گل، بلبل ازین غصه خزیده
 گل نیز چو من در غمشان جامه دریده

 چه کج رفتارى اى چرخ!
چه بدکردارى   اى چرخ!
 سر کین دارى اى چرخ!
 نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!

 از اشک همه روى زمین زیر و زبر کن
 مشتى گرت از خاک وطن هست به سر کن
 غیرت کن و اندیشه ایام بتر کن
 اندر جلو تیر عدو سینه سپر کن
 چه کج رفتارى اى چرخ!
 چه بد کردارى اى چرخ!
 سر کین دارى اى چرخ!
 نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!

 از دست عدو ناله من از سردرد است
 اندیشه هر آن کس کند از مرگ نه مرد است
 جانبازى عشاق نه چون بازى نرد است
 مردى اگرت هست کنون وقت نبرد است
 
چه کج رفتارى اى چرخ!
 چه بدکردارى اى چرخ!
 سر کین دارى اى چرخ!
 نه دین دارى نه آیین دارى اى چرخ!

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 2:30  توسط غربتی  | 

حدیث قدسی

خداوند طوری با بنده اش رفتار میکند که گویی همان یک بنده را دارد وبنده با خداوند طوری رفتار می کند که گویی هزاران خدا دارد.

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 2:12  توسط غربتی  | 

کجاست بگو اونکه برات می مورده

کواونکه قسم می خورده که دوستت داره

اما به جاش با یه قسم هرچی داشتی برده کو

تنها شدی باز تف سر بالا شدی

گذاشت و رفت دیدی دوست نداشت و رفت

کجاست بگو اونکه برات می مورده.

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 12:59  توسط غربتی  | 

بی خیالی

از این دوره جز بی خیالی ندارم حال و صفایی  آخه این حس بی خیالی می دونم برام می یاره تباهی .                                               

بی خیال که ما نداریم نفسی برای فریاد صدایی برای اثبات  گر چه فریاد ما صدای  بی صداییست   .                                          

 شرم من از این صدام نیست بی خیال گوشی برا صدام نیست  منو از خودم پروندن آخه بال و پری ندارم.

من که الان شکستم پر و بال بسته ام  حالا چی می شه سرنوشتم  دیگه روزا برام معنی نداره .

بی خیال از دنیا بی خیال از این تفاوت بی خیال نفس کشیدن بی خیال آدم شدن واسه خودم کسی شدن.

دنیای ما غرق رسیدن به این عشق ابدی نیست بلکه تلاش برای نفس کشیدن و زنده ماندنی بیش نیست.

زندگی معنی نداره آخه هدفی در کار نیست...

چی میشه ما هم موجی باشیم از احساس... در این دریای بی باد...

تقدیر ما بیش از این دریا نیست..بادی نباشه دریا بهر کیست ...سهم من و تو از این دریا چیست...

کسی به فکر دنیای ما نیست.

کاشکی زندگی همیشه مثل حرف زدن باشه.....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 13:8  توسط غربتی  | 

دلم چون ...

چنان دل کندم از این دنیا که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرادر خود که مرگ تماشاییست

در این دنیا که حتی مرگ نمی گیرد جان من

همه از من گریزانند تو هم بگذراز این تنها

فقط اسمی مانده از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفتر خالی قلم خشکیده دردستم

گره افتاده در کارم به خودکرده گرفتارم

به جز در خود فرورفتن چه راهی پیش رو دارم

رفیقان یک یک رفتند مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که همدردند

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 12:57  توسط غربتی  | 

معشوق از عاشق پرسید

معشوق از عاشق پرسید:

   به کدام عاشق تری خود یا من                    

 عاشق پاسخ داد

از بهرخود مرده ام واز برای تو زنده ام

نام و نشانم را از یاد برده و حضورم تنها به خاطر

تواست آموخته هایم را از یاد برده وبا شناخت

تو دانشمند گشته ام تمام توانم را از دست داده

و از نیروی تو توانمند شده ام...

                      

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 5:55  توسط غربتی  | 

آخرین دست نوشته ای یک عاشق

چه شیرین است این زندگی ...چه شرین است این دنیا....

زندگی من دنیای من حالا که به آخر خط رسیدم ارزش تو را میدانم...

ای خدا چرا فرصت برای من این قدر کم بود و عمر من زود به پایان رسید...

من که از زندگی سیر نشدم...از محبت سیر نشدم...از عشقم سیر نشدم...

حالا تنها تار مویت در دستانم و نور نگاه پرعشق چشمانت برایم مونده...

از خوشبختی برام فقط یه کلمه مونده   ای  خدا  دلم   خیلی   گرفته...

آخه دیشب خوابتو دیدم تو رویام  گم شدی   یه لحظه تو تاریکی از پیش من...

ازخواب بیدارشدم تو رو تو آغوشم گرفتم ...

 من که از زندگی سیر نشدم...از محبت سیر نشدم...از عشقم سیر نشدم...

آخه عشق من طاقت این جدایی رو نداره ...

بهش بگین اون دور دوراست  برمیگرده روزی  مرگمو بهش نگین...

بهش بگین اون دور دوراست  برمیگرده روزی  دلش طاقت دوری نداره...

من که از زندگی سیر نشدم...از محبت سیر نشدم...از عشقم سیر نشدم...

خبر ندید به عشق من... 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 4:21  توسط غربتی  | 

من شیدای تو هستم

دوباره قلبم را به دست می گیرم تا بنویسم برای تو...که فقط و فقط با یاد تو روزگارم به آرامش می رسد.گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده ی عاشق بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی بروم و پروازکنان نغمه سر دهم که...                                            

من شیدای تو هستم                                  

3Jokes Love (31)

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت 17:51  توسط غربتی  | 

یا رب مرا امان ده

 

به نام تو تنها سرﱢ هستی شوقی برای مستی.

من آن عاجز بی شوق     ندانم قدر این زر

چو روزی افتم از بر      کاری ندارم جزغم

غم من پایان ندارد         دل من شیدا ندارد

شب من سوت است و خاموش

دل  من  شور است بی نور

شاید که من در عالم        ندانم  راز مستی

چو کوته باشد این عمر    چرا با تو نباشد

چو من غرق  گناهم       تو با شی آرام جانم

یا رب مرا امان ده         از بخت خود برآیم

باشم دعا گوی تو دل جفا ندارم

باشم الهی با تو چون شوق  وصال دارم

دست مرا بگیری از این سکوت  شبها

مرا نوری عطا، کن عشق مرا صفا ده

الهی گناهم را ببخشا لطفی به ما عطا کن

یا رب مرا امان ده  یا رب مرا ببخشا

 

(( عکس روز))

+ نوشته شده در  شنبه سوم مرداد 1388ساعت 12:26  توسط غربتی  | 

واسه پرکشیدن من

واسه پرکشیدن من      خواستی آسمون نباشی.  

حالا پرپرمی زنم تا          همیشه آسوده باشی.  

   دیگه نه غروب پاییز   رو تن لخت خیابون.      نه به یاد تو نشستم     زیر قطره های بارون .  

   واسه من فرقی نداره وقتی آخرش همین بود.   

 وقتی دل تنگی این خاک  توی لحظه هام می شینه . 

  تو می ری شایدکه  فردارنگ بهتری بیاره.    ابر دلگیر گذشته آخرش یه روز بباره  . 

   ولی من می مونم اینجا با دلی که دیگه تنگه   می دونمم هر جا که باشم آسمون همین یه رنگه. 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 3:20  توسط غربتی  | 

با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه             با خبر باش که من غرق گناهم هر شب

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 3:58  توسط غربتی  | 

دوست داشتن از عشق برتر است...

دوست داشتن از عشق برتر است...              

                                                                             عشق تملک معشوق است ودوست داشتن تشنگی محو شدن دردوست                                          عشق همواره با شک آلوده است و دوست داشتن سرا پا یقین هست و شک ناپذیر                            از عشق هر چه بیشتر می نوشیم سیرابتر میشویم و از دو ست داشتن هرچه بیشتر تشنه تر.             عش هر چه دیرترمی پاید کهنه تر می شود و دوست داشتن نوتر عشق بینایی را می گیرد و دوست داشتن میدهد.

عشق یک فریب بزرگ و قویاست و دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی بی انتها ومطلق. ...که دست داشتن از عشق برتر است ومن:هرگز :خود را تا سطح بلندترین قله عشق های بلند:پایین نخواهم آورد.                                                                                                                               عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی((فهمیدن))و((اندیشیدن)) نیست.اما دوست داشتن در اوج معراجش از سر حد عقل فرابر می رود و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین میکند وبا خود به قله بلند اشراق می برد.         

        

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 6:35  توسط غربتی  | 

غروب آرزوهایم

وقتی مرا میان اشکهایم پیدا کردی دلم  غرق محبت و محو نگاهت شد. تو مرا از تکرار لحظه های تنها وخاموش و از حسرت خاطرات گذشته نجات دادی   تو مرا در غروب آرزوهایم یافتی و مرا از پشت پنجرهای انتظار رهاندی . تو با سخاوت دستهایم را گرفتی و مرا به دریای بی کران سعادت سپردی.

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 5:55  توسط غربتی  |